معنی ۱neutral · 88%
چیزی را با دندان بریدن یا نگه داشتن
مثالهای طبیعی
The dog bit my hand.
سگ دستم را گاز گرفت.
She bit into the apple.
او به سیب گاز زد.
Be careful; this horse sometimes bites.
مراقب باش؛ این اسب گاهی گاز میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
شکلهای بیقاعدهٔ `bit` و `bitten` را به خاطر بسپار.
ترکیبهای رایج
bite into something — به چیزی گاز زدن و دندان را در آن فرو بردن

