تلخ؛ با مزهٔ تلخ یا دلخوری شدید.
مثالهای طبیعی
This coffee tastes too bitter for me.
مزهٔ این قهوه برایم بیش از حد تلخ است.
She felt bitter about the unfair decision.
او از تصمیم ناعادلانه بهشدت دلخور بود.
The medicine leaves a bitter taste.
این دارو مزهای تلخ به جا میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «bitter coffee»، «bitter» در معنای «تلخ» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
