معنی ۱neutral · 90%
بسیار عجیب یا غیرعادی، بهگونهای که توضیح آن دشوار است
مثالهای طبیعی
Police investigated a bizarre sequence of events near the station.
پلیس رشتهای عجیبوغریب از رویدادها را نزدیک ایستگاه بررسی کرد.
The whole encounter seemed bizarre from beginning to end.
تمام آن برخورد از ابتدا تا انتها عجیب به نظر میرسید.
The explanation became more bizarre as the interview continued.
هرچه مصاحبه ادامه پیدا کرد، توضیح عجیبتر شد.
نکتهٔ کاربردی
`Bizarre` از `unusual` قویتر است و اغلب نشان میدهد چیزی گیجکننده یا تقریباً باورنکردنی است.
