معنی ۱neutral · 86%
میوهای کوچک، نرم و بنفش تیره یا سیاه که از دانههای ریز بههمچسبیده تشکیل شده است.
مثالهای طبیعی
We found blackberries beside the path.
کنار مسیر چند تمشک سیاه پیدا کردیم.
My aunt baked a blackberry pie.
خالهام یک پای تمشک سیاه پخت.
This blackberry tastes sweet.
این تمشک سیاه مزهٔ شیرینی دارد.
نکتهٔ کاربردی
Blackberry با blueberry تفاوت دارد؛ بلوبری معمولاً گردتر است و پوست صافتری دارد.
ترکیبهای رایج
— تمشکهای سیاهی که خودرو رشد کردهاند
