سیاه شدن یا چیزی را سیاه کردن، معمولاً بر اثر دود، گرما یا چرک.
مثالهای طبیعی
The bread blackened in the hot oven.
نان در فر داغ سیاه شد.
Smoke blackened the ceiling above the fireplace.
دود سقف بالای شومینه را سیاه کرد.
Several trees were blackened by the flames.
چند درخت بر اثر شعلهها سیاه شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل هم به تغییر رنگ و هم به عامل آن تغییر اشاره میکند.
