وادار کردن کسی به انجام کاری یا دادن چیزی، با تهدید به افشای اطلاعات آسیبزننده دربارهٔ او.
مثالهای طبیعی
The manager was arrested on suspicion of blackmail.
مدیر به ظن باجگیری بازداشت شد.
She refused to pay the money demanded through blackmail.
او از پرداخت پولی که با باجگیری مطالبه شده بود، خودداری کرد.
The suspect used blackmail to obtain confidential files.
مظنون با باجگیری به پروندههای محرمانه دست یافت.
نکتهٔ کاربردی
blackmail معمولاً شامل مطالبهٔ چیزی با تهدید به افشای اطلاعات است؛ انتقاد عادی باجگیری محسوب نمیشود.
