معنی ۱neutral · 86%
وضعیت یا جلوهٔ تاریکی بسیار عمیق.
مثالهای طبیعی
Complete blackness surrounded the hikers after sunset.
پس از غروب، سیاهی مطلق کوهنوردان را فراگرفت.
The room fell into blackness when the lights failed.
وقتی چراغها از کار افتادند، اتاق در تاریکی فرو رفت.
Stars stood out against the blackness of space.
ستارهها در برابر سیاهی فضا جلوهٔ بیشتری داشتند.
نکتهٔ کاربردی
blackness اغلب برای توصیف صحنههای دیداری به کار میرود؛ آن را بیدلیل با داوری اخلاقی پیوند ندهید.
