کسی که با گرمکردن و شکلدادن فلز، اشیای فلزی میسازد یا تعمیر میکند.
مثالهای طبیعی
The blacksmith made horseshoes for the village.
آهنگر برای اهالی روستا نعل اسب میساخت.
We watched a blacksmith shape red-hot iron.
تماشا کردیم که آهنگری به آهن سرخشده شکل میداد.
Could the blacksmith repair this iron gate?
آیا آهنگر میتواند این دروازهٔ آهنی را تعمیر کند؟
نکتهٔ کاربردی
Smith معنای گستردهتری دارد؛ blacksmith بهطور سنتی با آهن و فولاد و ابزارهایی مانند کورهٔ آهنگری و چکش کار میکند.
