معنی ۱neutral · 85%
مسئولیت اتفاق یا کاری که نتیجهٔ بدی داشته است.
مثالهای طبیعی
She took the blame for the broken lamp.
او تقصیر شکستن چراغ را به گردن گرفت.
The report placed blame on poor planning.
گزارش، برنامهریزی ضعیف را مقصر دانست.
After the failure, the blame fell on the manager.
پس از آن شکست، مدیر مقصر شناخته شد.
نکتهٔ کاربردی
Blame در این معنی معمولاً غیرقابلشمارش است؛ در تعبیر مربوط از the blame استفاده کنید، نه a blame.
ترکیبهای رایج
— تقصیر را به گردن گرفتن
