شایستهٔ سرزنش به دلیل کاری که انجام شده یا وظیفهای که انجام نشده است.
مثالهای طبیعی
The report called the oversight blameable.
گزارش، این سهلانگاری را شایستهٔ سرزنش دانست.
Her blameable neglect exposed patients to unnecessary risk.
بیتوجهیِ سرزنشپذیر او بیماران را در معرض خطری غیرضروری قرار داد.
Although blameable, his error was not intentional.
اشتباه او هرچند قابل سرزنش بود، عمدی نبود.
نکتهٔ کاربردی
صفتی رسمی و کمکاربرد است؛ آن را با blaming به معنی «سرزنشکردن دیگری» اشتباه نگیرید.
