معنی ۱formal · 88%
به سبب اقدام نادرست یا کوتاهی، سزاوار سرزنش اخلاقی بودن.
مثالهای طبیعی
The committee considered the cover-up blameworthy.
کمیته پنهانکاری را از نظر اخلاقی قابل سرزنش دانست.
Blameworthy conduct cannot be excused by good intentions.
نیت خوب نمیتواند رفتار نکوهشپذیر را توجیه کند.
His dishonesty was more blameworthy than his carelessness.
دروغگویی او از بیدقتیاش نکوهشپذیرتر بود.
نکتهٔ کاربردی
از عبارت روزمرهٔ to blame رسمیتر است و بر مسئولیت اخلاقی تأکید بیشتری دارد.
