معنی ۱neutral · 88%
بهشکلی کاملاً آشکار و بیشرمانه.
مثالهای طبیعی
The runner blatantly ignored the starting signal.
دونده آشکارا و بیپروا علامت شروع را نادیده گرفت.
Their explanation was blatantly false.
توضیح آنها بهوضوح نادرست بود.
Managers treated qualified applicants blatantly unfairly.
مدیران با متقاضیان واجد شرایط بهشکلی آشکارا ناعادلانه رفتار کردند.
نکتهٔ کاربردی
میتواند عمل یا قضاوت را توصیف کند، اما بار نکوهش آن از obviously قویتر است.
