معنی ۱informal · 84%
شخص یا حیوانی که بهطور غیرمعمول آسان یا شدید خونریزی میکند.
مثالهای طبیعی
The boxer was a bleeder, especially around his eyes.
آن بوکسور، بهخصوص از ناحیهٔ اطراف چشم، خیلی زود دچار خونریزی میشد.
Even minor cuts affected this bleeder for hours.
برای این فردِ مستعد خونریزی، حتی بریدگیهای کوچک هم ساعتها مشکلساز بود.
My uncle was a bleeder after the slightest scratch.
داییام با کوچکترین خراش خونریزی میکرد.
نکتهٔ کاربردی
محاورهای است و نباید بهجای نام بیماری مشخصی مانند هموفیلی استفاده شود.
