مقدس یا برخوردار از برکت الهی شمردهشده، بهویژه در بافت دینی.
مثالهای طبیعی
The priest carried blessed water into the chapel.
کشیش آب متبرک را به داخل نیایشگاه برد.
Pilgrims gathered at the blessed site before dawn.
زائران پیش از سپیدهدم در آن مکان مقدس گرد آمدند.
They shared the blessed bread after the ceremony.
آنها پس از مراسم نان متبرک را با هم قسمت کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنا مذهبی است و ممکن است blessed به صورت BLESS-id تلفظ شود، نه مانند فعل گذشتهٔ blest.
