معنی ۱neutral · 90%
چیزی که منفعت، آسودگی یا خوشاقبالی قابلتوجهی به همراه میآورد
مثالهای طبیعی
The extra recovery time proved a blessing after her surgery.
زمان اضافی برای بهبود پس از جراحی واقعاً برای او نعمتی بود.
Flexible hours can be a blessing for parents with young children.
ساعات کاری انعطافپذیر میتواند برای والدین دارای فرزند خردسال یک موهبت باشد.
She counted her close friendships among life's greatest blessings.
او دوستیهای نزدیکش را از بزرگترین نعمتهای زندگی میدانست.
نکتهٔ کاربردی
این معنی مجازی در زبان روزمره و تأملی رایج است و ممکن است بار دینی داشته باشد یا نداشته باشد.
