معنی ۱neutral · 87%
بستن سازمانیافتهٔ یک منطقه یا مسیر برای جلوگیری از ورود یا خروج افراد یا تدارکات.
مثالهای طبیعی
The navy imposed a blockade on the coastal port.
نیروی دریایی بندر ساحلی را محاصره کرد.
The blockade prevented medical supplies from reaching the city.
محاصره مانع رسیدن تجهیزات پزشکی به شهر شد.
Negotiations finally brought an end to the blockade.
مذاکرات سرانجام به محاصره پایان داد.
نکتهٔ کاربردی
blockade اقدامی سازمانیافته و اغلب نظامی است؛ به راهبندان عادی معمولاً blockade نمیگویند.
