معنی ۱neutral · 88%
چیزی که حرکت یا جریان معمول در گذرگاه، لوله یا مسیر را متوقف میکند.
مثالهای طبیعی
A blockage in the kitchen sink stopped the water draining.
گرفتگی سینک آشپزخانه مانع پایینرفتن آب شد.
Doctors found a blockage in one artery.
پزشکان در یکی از شریانها گرفتگی پیدا کردند.
Fallen branches caused several blockages along the mountain road.
شاخههای افتاده چندین راهبندان در جادهٔ کوهستانی ایجاد کردند.
نکتهٔ کاربردی
blockage به مانع یا نتیجهٔ مسدودشدن اشاره دارد؛ blocking معمولاً خودِ عملِ بستن مسیر است.
