معنی ۱neutral · 95%
مایع قرمزی که در بدن انسانها و حیوانات جریان دارد
مثالهای طبیعی
There was blood on his shirt.
روی پیراهنش خون بود.
The nurse took some blood for a test.
پرستار برای آزمایش مقداری خون گرفت.
Blood carries oxygen around the body.
خون اکسیژن را در سراسر بدن حمل میکند.
نکتهٔ کاربردی
blood غیرقابلشمارش است؛ بگو some blood و نه a blood.
ترکیبهای رایج
— آزمایش پزشکی با مقدار کمی خون

