بدون کشتار مردم یا خونریزی رخدادنی.
مثالهای طبیعی
The country experienced a bloodless revolution.
آن کشور انقلابی بدون خونریزی را تجربه کرد.
The transfer of power remained bloodless.
انتقال قدرت بدون خونریزی باقی ماند.
Mediators celebrated the bloodless end to the standoff.
میانجیها پایان بیخونریزیِ آن رویارویی را جشن گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
bloodless لزوماً به معنی نبود ترس یا آسیبهای دیگر نیست.
