خشونت شدیدی که باعث زخمیشدن یا کشتهشدن شمار زیادی از مردم میشود.
مثالهای طبیعی
The peace agreement finally ended the bloodletting.
توافق صلح سرانجام به کشتار و خونریزی پایان داد.
Further bloodletting would devastate the region.
ادامهٔ خونریزی و کشتار منطقه را ویران خواهد کرد.
Years of bloodletting had destroyed trust between communities.
سالها خونریزی و کشتار، اعتماد میان جوامع را از بین برده بود.
نکتهٔ کاربردی
واژهای سنگین و عاطفی برای خشونت جدی است، نه یک جراحت جزئی.
