معنی ۱neutral · 89%
زخمیشدن یا کشتهشدن افراد در درگیری خشونتآمیز.
مثالهای طبیعی
Both sides called for an end to bloodshed.
هر دو طرف خواهان پایان خونریزی و کشتار شدند.
The protests ended without further bloodshed.
اعتراضات بدون خونریزی بیشتر پایان یافت.
Years of bloodshed left entire villages abandoned.
سالها خشونت و خونریزی باعث شد روستاهای بسیاری خالی از سکنه شوند.
نکتهٔ کاربردی
bloodshed برای خشونت علیه انسانها، اغلب در جنگ یا ناآرامی، به کار میرود؛ خونریزی معمول پزشکی bloodshed نیست.
