معنی ۱neutral · 89%
دربارهٔ چشمهایی که به علت آشکارترشدن رگهای خونی ریز، غیرعادی قرمز به نظر میرسند.
مثالهای طبیعی
Her eyes looked bloodshot after the overnight shift.
پس از شیفت شبانه چشمهای او قرمز و پُررگ به نظر میرسیدند.
The doctor examined his bloodshot eyes.
پزشک چشمهای قرمزشدهٔ او را معاینه کرد.
My eyes became bloodshot during the long flight.
چشمهایم در طول پرواز طولانی قرمز شدند.
نکتهٔ کاربردی
bloodshot ظاهر چشم را توصیف میکند، نه یک تشخیص پزشکی یا لزوماً جراحت.
