معنی ۱neutral · 87%
مشتاق آسیبرساندن یا کشتن دیگران و اغلب شیفتهٔ خشونت.
مثالهای طبیعی
The bloodthirsty general ordered another attack.
ژنرال خونریز دستور حملهٔ دیگری داد.
The villain seemed more bloodthirsty as the story progressed.
هرچه داستان پیش میرفت، شخصیت شرور تشنهتر به خون به نظر میرسید.
Speakers condemned the crowd’s bloodthirsty demands.
سخنرانان خواستههای خونخواهانهٔ جمعیت را محکوم کردند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت داوری بسیار منفی دارد و معمولاً میل به خشونت شدید را میرساند، نه صرفاً روحیهٔ رقابتی.
