پوشیده از خون یا دارای لکهٔ خون.
مثالهای طبیعی
His bloody shirt lay beside the sink.
پیراهن خونآلود او کنار سینک افتاده بود.
Her knee was bloody after the fall.
بعد از زمینخوردن، زانویش خونی شده بود.
The detective found bloody footprints near the door.
کارآگاه ردپاهای خونآلودی نزدیک در پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
در معنای توصیفی، bloody برای زخمها، لباسها و اشیایی به کار میرود که روی آنها خون دیده میشود.
