معنی ۱neutral · 85%
فرایند گلدادن یا بازشدن شکوفهها، بهویژه در زمان خاصی از سال.
مثالهای طبیعی
The blooming of cherry trees began earlier than usual.
شکوفهدهی درختان گیلاس زودتر از معمول آغاز شد.
Cold weather delayed blooming in the rose garden.
هوای سرد گلدهی را در باغ گل رز به تأخیر انداخت.
Blooming in the orchard attracts bees each spring.
گلدهی در باغ میوه هر بهار زنبورها را جذب میکند.
نکتهٔ کاربردی
blooming در اینجا اسم است؛ bloom فعل مرتبط با آن است و بهصورت اسم میتواند نام گل نیز باشد.
