ضربهای محکم با دست، سلاح یا شیء
مثالهای طبیعی
One heavy blow knocked him off balance.
یک ضربهٔ سنگین تعادل او را به هم زد.
She received a blow to the shoulder.
او ضربهای به شانهاش خورد.
The shield protected him from several blows.
سپر او را از چند ضربه محافظت کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی به یک ضربهٔ فیزیکی اشاره دارد.

