معنی ۱neutral · 85%
رنگ صورتی یا سرخی ناگهانی صورت که بر اثر خجالت یا احساس دیگری ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
A blush spread across her cheeks.
گونههایش ناگهان سرخ شدند.
His sudden blush revealed how nervous he felt.
سرخ شدن ناگهانی صورتش نشان داد چقدر مضطرب است.
The bride tried to hide her blush.
عروس سعی کرد سرخی صورتش را پنهان کند.
نکتهٔ کاربردی
blush بهعنوان اسم خودِ سرخی را نام میبرد؛ blush بهعنوان فعل به سرخ شدن اشاره دارد.
ترکیبهای رایج
— سرخ شدن شدید صورت
