معنی ۱neutral · 93%
صفحه یا سطحی تخت که برای هدف مشخصی استفاده میشود
مثالهای طبیعی
The teacher wrote the answer on the board.
معلم پاسخ را روی تخته نوشت.
Put the bread on the cutting board.
نان را روی تختهٔ برش بگذار.
We placed the pieces on the game board.
مهرهها را روی صفحهٔ بازی گذاشتیم.
نکتهٔ کاربردی
معنای دقیق board اغلب به واژهای بستگی دارد که قبل از آن میآید، مانند cutting board یا game board.
ترکیبهای رایج
— تختهای صاف برای بریدن مواد غذایی

