معنی ۱neutral · 85%
گفتهای که در آن کسی بیش از حد به کار یا دارایی خودش میبالد.
مثالهای طبیعی
His boast about winning annoyed the other players.
لاف او دربارهٔ برنده شدن، دیگر بازیکنان را ناراحت کرد.
That boast about record sales proved misleading.
معلوم شد آن ادعای پرطمطراق دربارهٔ فروش بیسابقه گمراهکننده بوده است.
Her boasts grew louder as the evening went on.
هرچه شب جلوتر میرفت، لافزنیهایش بلندتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
boast معمولاً خودنمایی را میرساند؛ میتوان موفقیتی واقعی را بدون لاف زدن گزارش کرد.
