معنی ۱formal · 86%
بدون بدن یا کالبد فیزیکی بودن.
مثالهای طبیعی
A bodiless voice called from the dark staircase.
صدایی بیجسم از راهپلهٔ تاریک به گوش رسید.
The spirit remained bodiless after the ritual.
آن روح پس از آیین همچنان بیجسم باقی ماند.
Some traditions describe bodiless beings that cannot be touched.
برخی سنتها از موجوداتی بیجسم سخن میگویند که نمیتوان لمسشان کرد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در ادبیات و فلسفه دیده میشود و توصیف رایجی برای انسانهای معمولی نیست.
