معنی ۱neutral · 89%
منطقهای با زمین بسیار خیس و نرم که بقایای گیاهان نیمهپوسیده در آن انباشته میشود.
مثالهای طبیعی
The guide warned us not to cross the bog.
راهنما هشدار داد که از باتلاق عبور نکنیم.
A rare orchid grows in this northern bog.
گونهای ارکیدهٔ کمیاب در این باتلاق شمالی رشد میکند.
Many bogs were drained for farming in the past.
در گذشته بسیاری از باتلاقهای توربی را برای کشاورزی خشک میکردند.
نکتهٔ کاربردی
bog اسمِ زمین مرطوب است؛ bog down فعل عبارتی جداگانهای به معنای گیرکردن یا به تأخیر افتادن است.
