معنی ۱neutral · 94%
مایع را تا زمانی گرم کردن که حباب بزند یا غذا را در آب جوش پختن.
مثالهای طبیعی
Boil the water for tea.
آب را برای چای بجوشان.
The water is beginning to boil.
آب دارد شروع به جوشیدن میکند.
We boiled potatoes for dinner.
برای شام سیبزمینیها را آبپز کردیم.
نکتهٔ کاربردی
برای پختن چیزی از boil something استفاده کن؛ آب وقتی به دمای بالا میرسد boils.
ترکیبهای رایج
— آب را جوشاندن

