پیوندی نزدیک میان افراد که معمولاً بر محبت یا تجربههای مشترک استوار است.
مثالهای طبیعی
The sisters share a strong bond.
این دو خواهر پیوند محکمی با هم دارند.
Working together created a bond between the volunteers.
کار کردن کنار یکدیگر میان داوطلبان پیوندی ایجاد کرد.
Their bond grew stronger over the years.
رابطهٔ آنها با گذشت سالها محکمتر شد.
نکتهٔ کاربردی
bond اسمِ یک پیوند است؛ فعل bond به شکلگیری یا تقویت آن اشاره میکند.
