کلاه نرمی که سر را میپوشاند و اغلب زیر چانه بسته میشود
مثالهای طبیعی
The actor wore a pale bonnet in the play.
بازیگر در نمایش کلاه بنددار کمرنگی به سر داشت.
Her baby’s bonnet had a cotton lining.
کلاه نوزادش آستر نخی داشت.
Handmade bonnets hung beside the scarves.
کلاههای دستدوز کنار شالها آویزان بودند.
نکتهٔ کاربردی
bonnet در پوشاک اغلب کلاهی سنتی یا مخصوص نوزاد است و اسم عمومی همهٔ کلاهها نیست.
