معنی ۱neutral · 88%
خوشسیما و جذاب با ظاهری شاداب و سالم.
مثالهای طبیعی
What a bonny baby you have!
چه نوزاد خوشگل و سرحالی دارید!
We walked through a bonny valley at sunrise.
هنگام طلوع خورشید در درهای زیبا قدم زدیم.
The child looked bonnier after her long holiday.
آن کودک پس از تعطیلات طولانیاش شادابتر و خوشچهرهتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
واژهای منطقهای، بهویژه اسکاتلندی است؛ در گونههای دیگر انگلیسی pretty یا lovely رایجترند.
ترکیبهای رایج
— نوزادی خوشچهره و سالمنما
