معنی ۱neutral · 88%
مهارت یا فرایند اتصال صفحات کتاب به یکدیگر و افزودن جلد به آن.
مثالهای طبیعی
Bookbinding requires patience and careful measurements.
صحافی به شکیبایی و اندازهگیری دقیق نیاز دارد.
She enrolled in an evening bookbinding course.
او در یک دورهٔ عصرگاهی صحافی ثبتنام کرد.
The museum showcased centuries of bookbinding techniques.
موزه روشهای صحافی در طول چندین قرن را به نمایش گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
نام این حرفه معمولاً غیرشمارشپذیر است؛ بهجای a bookbinding برای اشاره به کل حرفه، a bookbinding method یا a piece of binding work بگویید.
