بسیار علاقهمند به کتاب و مطالعه، گاهی بیش از فعالیتهای دیگر.
مثالهای طبیعی
I was a bookish teenager who loved libraries.
نوجوانی کتابدوست بودم و عاشق کتابخانهها.
The two bookish friends exchanged novels every month.
آن دو دوستِ اهل مطالعه هر ماه رمانهایشان را با هم عوض میکردند.
Her brother became more bookish after moving abroad.
برادرش پس از مهاجرت به خارج، کتابخوانتر شد.
نکتهٔ کاربردی
بسته به نگاه گوینده میتواند محبتآمیز یا کمی انتقادی باشد؛ علاقه به مطالعه گاهی تحسین میشود و گاهی محدودکننده تلقی میشود.
