معنی ۱neutral · 90%
دورهای از رشد سریع اقتصادی، تجاری یا جمعیتی
مثالهای طبیعی
The construction boom transformed the city's outer districts.
رونق ساختوساز مناطق بیرونی شهر را دگرگون کرد.
Investors benefited from a boom in cloud computing services.
سرمایهگذاران از رونق خدمات رایانش ابری سود بردند.
Earlier housing booms had pushed prices beyond local incomes.
رونقهای پیشین مسکن قیمتها را از توان مالی ساکنان محلی فراتر برده بود.
نکتهٔ کاربردی
`Boom` نشاندهندهٔ گسترش بسیار سریع است و اغلب در برابر کندی، رکود یا سقوط قرار میگیرد.
