معنی ۱neutral · 90%
افزایش دادن یا بهتر کردن سطح، قدرت، موفقیت یا اعتمادبهنفس چیزی
مثالهای طبیعی
The campaign boosted sales during the summer.
این پویش در طول تابستان فروش را افزایش داد.
Passenger numbers were boosted by cheaper fares.
کاهش کرایهها باعث افزایش تعداد مسافران شد.
Regular exercise can help boost your mood.
ورزش منظم میتواند به بهتر شدن حالوهوایت کمک کند.
نکتهٔ کاربردی
`Boost` هنگام صحبت از افزایشهای قابلاندازهگیری یا بهبودهای مثبت رایج است.
