معنی ۱neutral · 90%
جالب یا هیجانانگیز نبودن.
مثالهای طبیعی
It was a boring lesson today.
امروز یک درس خستهکننده بود.
The film was boring.
فیلم خستهکننده بود.
This book is more boring than that.
این کتاب از آن یکی خستهکنندهتر است.
نکتهٔ کاربردی
boring چیزی، فعالیت یا موقعیتی را توصیف میکند که باعث کمبود علاقه میشود. شخصی که این احساس را دارد bored است.
ترکیبهای رایج
— داستانی که جالب نیست
