سینهٔ انسان، بهویژه هنگامی که کسی یا چیزی را نزدیک و محکم به خود میفشارد.
مثالهای طبیعی
She drew the frightened child against her bosom.
کودکِ ترسیده را به سینهاش فشرد.
He pressed the letter to his bosom and wept.
او نامه را به سینه فشرد و گریست.
Her bosom rose as she finally relaxed.
هنگامی که سرانجام آرام گرفت، سینهاش با نفس کشیدن بالا آمد.
نکتهٔ کاربردی
معادل ادبی و تاحدی قدیمیِ chest است؛ در دستورهای معمول کالبدشناسی مناسب نیست.
