زحمت، دردسر یا مزاحمتی که انجام دادن یا روبهرو شدن با چیزی ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
Driving across town would be too much bother.
رانندگی تا آن سوی شهر دردسر زیادی دارد.
Sorry to be a bother, but could you help?
ببخشید که مزاحم میشوم، اما ممکن است کمکم کنید؟
Ordering online saves the bother of carrying heavy bags.
خرید اینترنتی زحمت حمل کیسههای سنگین را کم میکند.
نکتهٔ کاربردی
bother برای معنای زحمت معمولاً غیرشمارشپذیر است؛ a bother به شخص یا چیزی دردسرساز اشاره میکند.
