معنی ۱neutral · 89%
یکی از شاخههای اصلی و بزرگ که از تنهٔ درخت روییده است.
مثالهای طبیعی
A raven nested high among the oak’s boughs.
کلاغ سیاهی در ارتفاعِ زیاد، میان شاخههای قطورِ درخت بلوط لانه ساخته بود.
The fallen bough blocked the garden path.
شاخهٔ بزرگِ افتاده راهِ باغ را بسته بود.
They tied a swing to a sturdy bough.
آنها تاب را به شاخهای محکم بستند.
نکتهٔ کاربردی
Bough معمولاً شاخهٔ اصلی یا نسبتاً بزرگ است؛ twig به شاخهای بسیار نازک و کوچک گفته میشود.
