از نظر مقدار یا گستره آنقدر زیاد که گویی هیچ حد و مرزی ندارد.
مثالهای طبیعی
Her boundless enthusiasm kept the team going.
اشتیاق بیپایان او باعث شد گروه به کارش ادامه دهد.
His kindness seemed boundless to everyone he met.
مهربانی او در نظر همهٔ کسانی که میدید بیحدومرز بود.
The children imagined a world of boundless possibilities.
کودکان دنیایی با امکانات بیپایان را تصور میکردند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً توصیفی تأکیدی و مثبت برای انرژی، امید، عشق یا امکانات است و معنای اندازهگیری دقیق ندارد.
