معنی ۱neutral · 85%
فروشگاهی کوچک که کالاهای مُدروز یا با دقت انتخابشده را میفروشد.
مثالهای طبیعی
A new boutique opened beside the old cinema.
کنار سینمای قدیمی یک بوتیک تازه باز شد.
She found the scarf in a local boutique.
او آن شالگردن را در یک بوتیک محلی پیدا کرد.
Several independent boutiques line the narrow street.
در دو طرف آن خیابان باریک چندین بوتیک مستقل قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
boutique بر کوچک و متمایز بودن مجموعهٔ کالاها تأکید دارد، نه بر فروشگاه بزرگی با انواع محصولات.
