معنی ۱neutral · 95%
ظرفی عمیق و گرد برای غذا یا مایعات
مثالهای طبیعی
I had a bowl of cereal for breakfast.
برای صبحانه یک کاسه غلات صبحانه خوردم.
Mix the eggs in a large bowl.
تخممرغها را در یک کاسهٔ بزرگ مخلوط کن.
The clean bowls are in the cupboard.
کاسههای تمیز داخل کابینت هستند.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان مقدار غذا یا مایعی که داخل یک کاسه قرار دارد، از a bowl of استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— یک وعده غلات صبحانه داخل کاسه

