خودداری از خرید یا استفاده از چیزی به نشانهٔ اعتراض.
مثالهای طبیعی
Students organized a boycott of the clothing brand.
دانشجویان تحریم خرید از آن برند پوشاک را سازماندهی کردند.
The proposed boycott gained support from several teams.
تحریم پیشنهادی با حمایت چند تیم روبهرو شد.
Sales fell sharply during the boycott.
در طول تحریم، فروش بهشدت کاهش یافت.
نکتهٔ کاربردی
اینجا boycott اسم است و در ترکیب organize a boycott به کار میرود؛ همین واژه میتواند فعل هم باشد.
