معنی ۱neutral · 90%
مردی که کسی با او رابطهٔ عاطفی و عاشقانه دارد.
مثالهای طبیعی
She has a boyfriend at university.
او در دانشگاه یک دوستپسر دارد.
Emma's boyfriend is coming to dinner tonight.
دوستپسر اِما امشب برای شام میآید.
Her boyfriend gave her flowers for her birthday.
دوستپسرش برای تولدش به او گل داد.
نکتهٔ کاربردی
boyfriend برای اشاره به شریک عاطفی مرد بهکار میرود، نه صرفاً یک دوست مرد.
