وسیلهای که چیزی را ثابت نگه میدارد یا از عضو آسیبدیدهٔ بدن حمایت میکند
مثالهای طبیعی
A metal brace held the shelf in place.
یک نگهدارندهٔ فلزی قفسه را در جایش محکم نگه میداشت.
He wears a knee brace while running.
او هنگام دویدن زانوبند طبی میبندد.
The workers installed braces beneath the platform.
کارگران زیر سکو مهاربندهایی نصب کردند.
نکتهٔ کاربردی
brace چیزی را محکم و پایدار میکند یا از آن محافظت میکند؛ در پزشکی knee brace از مفصل پشتیبانی میکند.
