معنی ۱neutral · 81%
حرفی برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران با بزرگنمایی موفقیت یا اهمیت خود
مثالهای طبیعی
His brag about the promotion annoyed his colleagues.
لاف او دربارهٔ ترفیع همکارانش را ناراحت کرد.
That was a brag, not a serious promise.
آن فقط لاف بود، نه قولی جدی.
Her constant brags about winning grew tiresome.
خودستاییهای مدام او دربارهٔ پیروزی خستهکننده شد.
نکتهٔ کاربردی
a brag یعنی حرفی خودستایانه؛ در گفتار روزمره فعل brag و اسم boasting رایجترند.
